تبليغاتX
عشق در تابوت قلب ، جاودانه بخفت
با من اکنون چه نشستن ها ، خاموشی ها .... با تو اکنون چه فراموشی هاست .


عشق در تابوت قلب ، جاودانه بخفت








آدمک آخر دنیاست ، بخند

آدمک مرگ همین جاست ، بخند

به آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست ، بخند

دستخطی که تو را عاشق کرد

شوخی ِ کاغذی ِ ماست ، بخند

راستی آنچه به یادت دادیم

پر زدن نیست که در جا زدن است ، بخند

+ خط خطی شده  چهارشنبه 24 مهر1387 به قلم   توسط اشکان  | 


+ خط خطی شده  چهارشنبه 24 مهر1387 به قلم   توسط اشکان  | 


مانند چای شب امتحان دوستت دارم

اما اضطرابت نمی گذارد

نه گرمایت را حس کنم

و نه لذتت را

+ خط خطی شده  سه شنبه 26 شهریور1387 به قلم   توسط اشکان  | 


نگو نامهربان بودی كه رفتی

نگو بار گران بودی كه رفتی

نگو اینها  دلیل محكمی نیست

بگو با دیگران بودی كه رفتی

+ خط خطی شده  دوشنبه 11 شهریور1387 به قلم   توسط اشکان  | 


مطمئن باش و برو

ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه ساده به من و سادگیم خندیدی

برو تا راحت تر تیکه های دل خود را سر هم بند زنم

تا تو رفتی همه گفتند : از دل برود هر آنکه از دیده برفت .

آه ای رفته ی سفر کرده دیگر باز نخواهی برگشت

کاش می آمدی و می دیدی که این دنیا

غم آلوده ی جدایی هاست ... و بدانی که

از دل نرفت هر آنکه از دیده برفت

+ خط خطی شده  چهارشنبه 2 مرداد1387 به قلم   توسط اشکان  | 


+ خط خطی شده  چهارشنبه 2 مرداد1387 به قلم   توسط اشکان  | 


بیهوده می آییم ،

به هم لبخندی می زنیم

و زبان به نگاهی تازه تر می کنیم ؛

بیهوده باد در موهای تو

و نگاه به دستان بی صدای تو می پیچد

و نگاه به اشکی تر می شود .

بیهوده من این شعر دروغ را می سرایم

تا از تو چیزی نماند ، در پستوی خاطرات کهنه ی دلم . . . .

+ خط خطی شده  یکشنبه 9 تیر1387 به قلم   توسط اشکان  | 


غربت را نباید در الفبای شهر غریب جستجو کرد...

همین که عزیزت ،

نگاهش را به دیگری فروخت ،

دیگر تو غریبی ...

 

+ خط خطی شده  سه شنبه 4 تیر1387 به قلم   توسط اشکان  | 


+ خط خطی شده  دوشنبه 3 تیر1387 به قلم   توسط اشکان  | 


هنوز در به در کوچه های خاطراتم

هنوز اسم تو جا مانده کنج حنجره ام

 

هنوز مثل اولین نگاه عاشق تو

در انحصار غم عشق در محاصره ام

 

تو را به آیینه سوگند میدهم بهار

مرا با پنجره ی فولاد شب تنها نذار

+ خط خطی شده  پنجشنبه 16 خرداد1387 به قلم   توسط اشکان  | 


لحظه ی عزیمت من ناگذیر شد

ناگهان چقدر زود دیر شد ...

 

خداحافظ ، شاید بعد از آزمون مهم بازگشتی باشد

اگر نه ، تمام شعر هایم تقدیم شما ...

امیدوارم خورشید همیشه بر فصل های سرد زندگی شما بتابد ...

هر آغازی پایانی دارد و من هم اکنون تمام شدم ...

 

دکتر شریعتی :

< خدایا آنچنان غریق دریای غربتمان نکن که به هر خاشاک عاطفه ای چنگ بزنیم

 

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست ،

هرکسی نغمه ی خود خواند و برفت ،

صحنه پیوسته به جاست ،

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد .

 

دعایم کنید ، به امید شعری جدید ... بدرود

                                                  بدرود

+ خط خطی شده  شنبه 24 آذر1386 به قلم   توسط اشکان  | 


همانند سربازی که از جنگ بازگشته ،

محتاج نوازش دست هایت هستم ،

باور کن که دلتنگی ...

دلتنگی مرگ تدریجی است !

+ خط خطی شده  دوشنبه 19 آذر1386 به قلم   توسط اشکان  | 


آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود و صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

آن روز های خوب که دیدیم خواب بود

خوابم پريد و خاطره ها در گلو شكست

+ خط خطی شده  پنجشنبه 15 آذر1386 به قلم   توسط اشکان  | 


+ خط خطی شده  چهارشنبه 14 آذر1386 به قلم   توسط اشکان  | 


اشکیم و حلقه در چشم کس آشنای ما نیست

در این وطن چه مانیم دیگر که جای ما نیست

گر دل شکست ما را نقص صفای ما نیست

با آن که همچو مجنون گشتیم شهره در شهر

غیر از غمت درین شهر کس آشنای ما نیست

عمری خدا تو را خواست ای گل نصیب دشمن

عمری خدای او بود یک شب خدای ما نیست

 

+ خط خطی شده  شنبه 3 آذر1386 به قلم   توسط اشکان  | 


قطار می رود ، تو می روی

تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام

که سالهای سال در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و هم چنان

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام

+ خط خطی شده  پنجشنبه 1 آذر1386 به قلم   توسط اشکان  | 


در کوی محبت به وفایی نرسیدیم

رفتیم از این راه و به جایی نرسیدیم

با آن همه آشفتگی و حسرت پرواز

چون گرد پریشان به هوایی نرسیدیم

بی مهری او بود که چون غنچه ی پائیز

هرگز به دم عقده گشایی نرسیدیم

ای خضر جنون ! رهبر ما شو که در این راه

رفتیم و سرانجام به جایی نرسیدیم

+ خط خطی شده  دوشنبه 28 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


+ خط خطی شده  یکشنبه 27 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


من می روم ز کوی تو و دل نمی رود

این زورق شکسته ز ساحل نمی رود

گویند دل ز عشق تو برگیرم ای دریغ

کاری که خود ز دست من و دل نمی رود

گر بی تو سوی کعبه رود کاروان ما

پیداست که آن جز ره باطل نمی رود

+ خط خطی شده  جمعه 25 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 


خلوت نشین خاطر دیوانه ی منی

افسونگری و گرمی افسانه ی منی

بودیم با تو همسفر عشق سالها

ای آشنا نگاه کن که بیگانه ی منی

هر چند شمع بزم کسانی ولی هنوز

آتش فروز خرمن پروانه ی منی

+ خط خطی شده  جمعه 25 آبان1386 به قلم   توسط اشکان  | 



JavaScript Codes